السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

187

سيره معصومان ( فارسي )

است كه به اندازه يك بريد ( تقريبا 12 ميل ) از مدينه فاصله دارد و در راه شام است . قرد در اصل پشم نامرغوب است و غابه به معناى درختان به هم گره خورده است . علت وقوع اين جنگ آن بود كه در آنجا بيست كره شتر تازه به دنيا آمده رسول خدا ( ص ) مىچريدند . ابو ذر و پسر و همسرش به همراه سه تن ديگر نيز در آنجا بودند . عينية بن حصن شب چهارشنبه به همراه چهل سوار به غابه حمله كردند و شتران را با خود بردند و پسر ابو ذر را كشته و همسر او را با خود بردند . ابو ذر و آن سه نفر نجات يافتند . نخستين كسى كه از اين ماجرا آگاه شد سلمة بن عمرو بن اكوع اسلمى بود كه به قصد غابه به راه افتاد تا به بلنداى ثنية الوداع رسيد و به برخى از سواران دشمن نگريست و بىدرنگ بر ناحيه‌اى از كوه سلع بالا رفت و سه بار فرياد زد : وا صباحاه و به قولى بانگ سر داد : الفزع ! الفزع ! ، بانگ داده شد كه اى سواران خدا سوار شويد . اين براى نخستين بار بود كه اين ندا گفته مىشد . رسول خدا ( ص ) سوار شد و چهار شنبه در حالى كه زره آهنين پوشيده بود ، به راه افتاد . نخستين كسى كه به سوى آن حضرت شتافت مقداد بن عمرو بود كه زره در بر كرده و خود بر سر نهاده و شمشير خويش را آخته بود . پيامبر ( ص ) لوايى در نيزهء او بست و فرمود : تو جلو برو تا سواران به تو برسند من نيز در پى تو حركت مىكنم . اين مقداد همان كسى است كه مقداد بن اسود خوانده مىشود . زيرا در خانهء اسود بن عبد يغوث بزرگ شده و او مقداد را به پسرى گرفته بود . از اين رو وى را به دو منسوب مىكردند . سواران به مقداد رسيدند . آن حضرت عبد اللّه بن ام مكتوم را بر مدينه به جانشينى خود گماشت و سعد بن عباده را از پس خويش گذاشت تا با سيصد نفر از قومش از مدينه پاسدارى كنند . اما سلمه بعد از آن كه بانگ سر داد و مردم را آگاه كرد خود فورا همچون جانورى خشمگين به دنبال دشمنان روانه شد تا آنجا كه با دو و با پاى پياده از اسب جلو مىزد تا اين كه بالاخره به دشمن رسيد و شروع به تيراندازى به سوى آنان كرد و مىگفت : بگير كه من پسر اكوع هستم و امروز روز هلاك مردم بدسرشت است . پس چون سواران به سوى او مىآمدند ، مىگريخت . سلمه گفت : من خود را به يكى از مردان دشمن مىرساندم ، تيرى به طرف پاهاى او مىانداختم و او را پى مىكردم . اگر يكى از سواران آنها به سوى من بازمىگشت به سوى درختى مىرفتم و در پناه آن مىنشستم و سپس به پاهاى او تير مىانداختم و او را پى مىكردم و در نتيجه آن سوار پشت به من مىكرد و مىگريخت ، هنگامى كه در يكى از تنگه‌هاى كوه وارد جايگاه ستوران شدم بر فراز آن كوه رفته بر سر آنها سنگ پراندم . در اين حال رسول خدا ( ص ) به آنها رسيد و در ميان هر يكصد تن از اصحابش شترى قرار داد كه آن را بكشند . اصحاب آن حضرت پانصد تن و به گفته‌اى ديگر هفتصد تن بودند . سعد بن عباده چند بار خرما و ده شتر براى قربانى كردن فرستاد . آن چه سعد فرستاده بود در ذى قرد به دست پيغمبر ( ص ) رسيد . ده رأس از شتران ( پيامبر ) سالم به دست آن حضرت رسيد و ده